سلام
دیروز مردی برای تمام فصول وقتی تشریف اوردن منزل و با آمدنشون قلوب مومنین (شامل عیال و بروبچ) را منور فرمودند؛ کیسه ای در بغل داشتند که کنجکاوی اندرونی این مرد وارسته رو برانگیخت. (شکلک له له زدن از شدت فضولی) البته ایشون قبل از اینکه ما حرفی بزنیم با حرارت و هیجان توضیح فرمودندکه................
ماجرا ازاین قرار بود که مردی برای تمام فصول(الکی این اسم رو براش انتخاب نکردم. باور بفرمایید که بعد از کلی بررسی و جستجو و کار کارشناسی این نام گذاری انجام شد.)قراره تشریف ببرن به شهرستانهای استان و برخی امور کاری رو به همکارانشون در شهرستانها آموزش دهند ؛ برای اینکه هر شهرستان به طور مستقل عمل کند و اینقدر به مرکز استان و اداره کل وابسته نباشند و لازمه ی این کار آموزش دقیق و بر مبنای کار واقعی می باشد. در همین راستا این مرد کوشا و اهل عمل کلیه آموزشها را به صورت اسلایهای پاور پوینت آماده نمودند که واقعن هم براشون زحمت کشیده و هم جذابن هم کاربردی (من از قبل در جریان بودم و همیشه با تمام وجو تشویقش میکردم و سعی میکردم توی خونه فضایی ایجاد کنم که بتونه هر چه قدر لازمه از اینترنت استفاده کنه و مطالب و تصاویری که نیاز داره رو پیدا کنه) الان که من این پست رو مینویسم ایشون آبادان هستن (شکلک مرررررررررردی در سفر کاری)(موزیک مسافر کوچولو رو هم می تونید متصور بشید)
و اماااااااااااااااااااااااااااا توی کیسه چی بود؟؟؟؟؟!!!!!!!
یک عدد لپ تاپ که احساسات نوستالژیک ما رو برانگیخت. آخه مال دوران حدودا عهد بوق بود. البته از اون لپ تاپ های کتک خور بود. حال قرار بود این رو آماده اش کنن ببرنش شهرستان (به دو دلیل اطمینان و پرستیژ/ البته من که چشم آب نمی خورد که بشه به این ما قبل تاریخی اطمینان کرد و بیشتر مایه آبرو ریزی بود تا کلاس ولی استحکام و دوامش برام قابل تحسین بود. (شکلک تحسین یک موجود که بعد از کلی سختی و دربه دری و شکنجه و بازی خوردن امید به زندگی رو از دست نداده))
این جور که مردی براب تمام فصول برام تعریف کرد، چند ده تا لپ تاپ توی گوشه کنار اداره شون مثلا تو انباری یا تو کشوی کمد میز اسقاطی که پرتش کردن گوشه ی سالن یا توی طاقچه ی اتاق خدمات ماشینی و خلاصه هر گوشه کناری یه لپ تاپ افتاده . چرررررررررررررا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جووونم براتون بگه که این لپ تاپ ها رو یه زمانی برای رییس روسا میخرن و اونها هم به خانم بچه هاشون تقدیم میکنن و از اونجایی که مسئولین محترم وقتشون خیلی گرانبها تر از اینه که بشیننبا کامپیوتر بازی بازی کنن ؛ خانمهاشون هم که باید به آقای رئیس برسن کل 24 ساعت(یه وقت منشی چیزی تورشون نکنه) ..........
خب تنها کسانی که علم و فرصت و لیاقت استفاده از این تکنولوژی رو دارن فرزندان روسا یا همون آقا زاده ها یا خودمونیش همون بر و بچ معرف حضور همگان ، می باشند.اثر دست و پای این عزیزان رو تمام این لپ تاپ ها میشد دید. در نهایت وقتی این لپ تاپها به درد نخور و از مد افتاده شده اند، روسای عزیز ناگهان تصمیم می گیرند (احتمالن به سال اصلاح الگوی مصرف برمی خورن، یا مثلا اعلام کردن هر مسوولی لپ تاپ نداره بهش میدن و بعضی ها هم که همیشه در لیست" ما هیچی نداریم "هستند.............) اونها رو به اداره اهدا کنن.
به هر تقدیر از بین کلیه ی لپ تاپ این یکی برگزیده شده و به خونه ی ما اومد.و قرار شد توسط ما تیمار بشه ببخشید سرویس بشه یعنی ویندوزش که ام ای بود بشه ایکس پی و درایور هاش که اصولن گم شده بودن دانلود بشن.........
من که خوابم می اومد رفتم که بخوابم دیدم ، آقامون هم چشاش از خستگی رو به سرخی است ، پیشنهاد کردم که با لپ تاپ بیاد تو اتاق خواب هم بخوابه هم ویندوز نصب کنه ............
اول ناز فرمودن و تاکید کردن که باید درستش کنم و فردا می خوامش و....... از این حرفها من هم که کم توی اینجور موقعیت ها گیر نکرده بودم ، ترجیح دادم اصرار نکنم و رفتم لالا که بعد از نیم ساعتی ، یه مرد لپ تاپ در دست اومد و ولو شد رو تخت .........
درگیر بود با نصب ویندوز که تشخیص فرمودم باید همیاری کنم(شکلک دوستی ، خوبی ، مهربونی ، درک متقابل و...........) بلهههههههههه رفتم کیف سی دی هام رو آوردم و چندین فقره سی دی های ویندوز که اتفاقن از خود این مرد مومن کشششششششش رفته بودم ، خالصانه تقدیم نموده و ایشان انگار که بعد از سالها عشق اولش رو دیده باشه کلی هیجان زده گشتند و به این حقیر با لحنی متعجب همراه با چاشنی ذره ای ، اندکی ، خوردهای ، یک اپسیلون دلخوری درحالی که سر تکان میدادند فرمودن: ددددد اینها پیش تو بود.
ولی خب کارش راه افتاد .........
دقایقی بعد ،
داشتم دیگه خواب میرفتم که صداهای عجیبی به گوشم رسید ، دیدم که.....
آقامون به شدت انگشت سبابه اش رو به صورت عمودی روی دگمه های لپ تاپ فشار میده به طوریکه آثار زدن زور در چهره ای این بزرگوار کاملن مشهود بود. متوجه شدم که زمان وارد کردن پسورد ویندوز رسیده و این لپ تاپ هم که قبلن زیر دست و احتمالن پای ملتی بوده که از کامپیوتر فقط باز ی با اون رو بلدن ، دگمه هاش کار نمی کنه.
تا پایان پروژه ی روبه راه کردن یک لپ تاپ برگزیده ؛ چندین تا از دگمه هاش هم کلن در اومدن ، عین یه آدم پیر شده بود که دندون مصنوعی هاش رو درآورده باشه. بعضی از دگمه هاش هم که در بازی ها خیلی کاربرد دارن مثل دگمه ی فانکشن اصلن رفته بودن پایین و بالا نمی اومدن...........
با تمام این اوصاف ما هرچه که تونستیم براش انجام دادیم و امیدوارم که کار داده باشه.........
البته من تمام مدت به آقامون میگفتم بابا چند تا از این لپ تاپ ها بیار خونه (حالا که اینقدر هرکی هرکیه) امیدوارم موثر باشه......(شکلک سود جویی و زرنگ بازی اداری و سو استفاده از بیت المال و..........)
نتیجه این ماجرا:
اگه خیلی خوابتون میاد یه مرد با لپ تاپ رو به تختتون دعوت نکنید.........
امید به زندگی رو از لپ تاپ ها بیاموزید.
بدونید و آگاه باشید که روسا و مدیرا و مسوولان خیلی به امکانات تیازمندن .........آخه الان دیگه هیچ کدومشون لپ تاپ ندارن(شکلک اشکها و لبخندهااااااااااااااااا)