دلم میخواد بنویسم، در حقیقت آپ کنم، نه اینکه توی این مدت ننوشته باشم ها؛ اتفاقا خیلی هم نوشتم ولی تو دفترم آخه هرچیزی رو نمی شه تو وبلاگ نوشت؛ حداقل من نمی تونم داشتم فکر می کردم، اگه قرار باشه من همین الان دربارهی چیزهایی که دوست ندارم بنویسم، خیلی سریع شروع میکنم به نوشتن و حداقل یه هفت هشت صفحه مینویسم (این رو تجربه کردم ، اغراق نمی کنم) ولی اگه بخوام درباره ی خوبی ها و خوشی ها و مثبت های زندگی ام بنویسم یا حداقل بشمارمشون، به زحمت چند خطی می نویسم اشتباه نشه ها خدا رو شکر همه چیز دارم ولی عادت کردم به شکایت کردن و توجه و تمرکز روی ناخوشایندهای زندگی خیلی دلم میخواد جزو شاکرین باشم خدایا شکرت به خاطر تمام نعماتت ما شهریور سال 80 اومدیم توی این خونه ؛ یه بار خودمون (خودمون شامل من، مردی برای تمام فصول، دخترها)خونه رو رنگ پلاستیک کردیم ولی الان اونقدر (به قول مامانم دارا، دوله مند) اوضاع خوب شدیم که قراره آقای نقاش هراه کارگران زحمتکش خونه رو رنگ روغن کنن و این مهم حدود بیست ، سی روزی طول خواهد کشید. و البته من در این مدت هنوز هم باید برم سرکار و کلاس زبان و در ضمن امتحان فاینال زبان هم 24 خرداد می باشد. و نی نی خواهر عزیزم هم که وسط تیر ماه ایشالا پا به عرصه وجود می نهد؛ می بینید که اگه از شدت هیجان سکته نکنم خیلی خوبه ..... اول از همه شهادت حضرت فاطمه(س) را به تمام شیعیان تسلیت عرض میکنم. دوم اینکه خودم هم موندم که با چه سرعتی چند ماه گذشت و من فرصت یه آپ کوتاه نداشتم. میدونم این جوری نباید رها کرد، ولی خوب دیگه پیش میاد.... یه حس عجیب پیدا کردم ، دلم برای نگاه کردن به بچه هام تنگ شده(بین نگاه کردن و دیدن خیلی تفاوت هست) ؛ دلم برای با حوصله بون تنگ شده ؛ دلم برای مامان بودن تنگ شده و خیلی چیزهای دیگه..... بعض ها میگن وقتی یه چیزی رو بدست میاری؛ یه چیز دیگه رو از دست میدی. حالا باید ببینی کدومش ارزشمندتره اونی که بدست میاری یا اونی که داری از دست میدی! نظر شما چیه؟؟؟؟؟سلام
الان وسط یه عالمه اسباب و اثاثیه نشستم، دارم تایپ می کنم همه افراد خانواده فکر می کنن به چه طریق میشه کامپیوتر رو تا آخرین لحظه سرپا نگه داشت؛ آخه بدون کامپیوتر و البته اینترنت زندگی مفهومی کم رنگ به خودش می گیره(در اینجا شاعر می گه : آه رایانه جان، بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود....)
تمام وسایل اتاقها رو اوردیم تو پذیرایی، رنگ آمیزی (با کلی هیجان و شادی و اشتیاق و البته استرس) قراره از شنبه و از اتاق ها شروع بشه و بعد هال و آشپزخونه و در نهایت هم پذیرایی...
به نظر شما چه رنگهایی مناسب بخش های مختلف خونه اس؟؟؟؟
وااااااای بعدش هم مبله کردن خونه (با کلی هیجان تر....)
سلام
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت
15:27 توسط ذهن من| |
نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت
9:52 توسط ذهن من| |
سلام به همه ی دوستان
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت
0:4 توسط ذهن من| |

