خیلی بدم میاد ببینم آشغال ریختن تو سطلی که کیسه زباله نداره خیلی بدم میاد لباسهای تمیز رو از رو بند جمع کنم بمونه رو زمین یکی هم بیاد یه جوراب برداره و بقیه لباسها رو ولو کنه رو زمین خیلی بدم میاد بعضی ها ظرف میشورن ، ظرفهای تو آبچکون رو میزارن رو کابینت (بزارین تو کابینت سر جاش) خیلی بدم میاد نمی تونم با تمام انگشتهام تایپ کنم و هی به صفحه کلید نگاه می کنم خیلی بدم میاد یه پروژه بیخودی هی طول بکشه(فوگور میشه) خیلی بدم از وضعیت حق التدریس == بردگی مدرن خیلی بدم میاد چند ماه کار کنم بعدش هی حسابم چک کنم ببینم توش هیچی نیست تا آخرین روز های سال بعدش نفهمم این پولی که تو حسابمه (حسابم هست) حقوق چند ماهه ؟؟؟؟؟ عیدی هم باش هست ؟؟؟نیست؟؟؟ ساعتی چند بام حساب کردن ؟؟؟؟؟ خیلی بدم میاد بدون اطلاع از حسابم برداشت بشه خیلی بدم میاد از آدمهایی که هی از دیگران ایراد می گیرن خیلی بدم میاد از جو جدیدی که مد شده همه به هم میگن برو بابا .... خیلی بدم میاد همه درباره ی همه چی نظر میدن خیلی بدم میاد مریض بشم هی بهم بگن از اعصابته (از اعصابت است.)(احساس دیوونه زنجیری بهم دست میده/ جالب اینجاس که حتما بر آن میشم که علت بیماری رو پیدا کنم و همیشه علل درست و درمونی هم داره) خیلی بدم میاد کارام رو سر موقع انجام ندم ببخشین دیگه این هم یه نوع پسته(پست است.)
سلام
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت
15:34 توسط ذهن من| |
