در بین رفت آمدها غذا میپزم ،ماشین لباسشویی لباس میشوره، با جارو برقی قررررررررمز جدید م جارو میکنم، لباسهای خشک شده رو جمع میکنم تا میکنم اتو میکشم ، با بچه ها گواش بازی میکنم، به حرفهاشون گوش میدم، با شون دعوا میکنم، البته چند مورد جیغ بنفش هم میتونم گزارش بدم که در این ده روز اخیر کشیدم، سعی میکنم مهربوووووووووووووووووووووووووون باشم (گاهی خیلی سخته / کشنده/ تیزنده / برنده/ خارج از حد توان) و..................... آها تلویزیون هم نگاه میکنم و به مسائلی فکر میکنم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!! چه مسائلی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! خوب بیانش دشوارههههههه باور کنید ، قسم میخورم (نمیدونم به چی یا به کی آخه در زمینه ی قسم خوردن هیج تخصص و مهارت و تجربه ای ندارم) نمی دونم این قبیل فکرها که توی ذهن من میاد سر منشاء و اساسش از کجاست؟؟ یا به قول جلسه مون انگیزه های پنهانش چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی این فکر ها رابطه ی عجیبی با اوضاع زندگی فردی خونوادگی مالی اجتماعی داره شاید هم اصلن با کل دنیا و هستی و ............. حالا به هر حال مسئله اینه: تصور کنید یه دختر و یه پسر از خانوادهای مذهبی و معمولی ار لحاظ مالی تصمیم میگیرن ازدواج کنن دختر جهاز اندکی داره و پسر هم درآمد عادی زمانی که میخوان مهر تعیین کنن دختره حس میکنه که دلش نمی خواهد برای خودش قیمت تعیین کنه ، مگه میخواد خودش رو بفروشه؟؟؟ خلاصه فقط جهت انجام این شرع یه مهر پایینی در نظر گرفته میشه عروسی با خوبی و خوشی برگزار میشه. خوب تا ایجا که مشکلی نیست ؟! نه چه مشکلی حتمن مثل سیندرلا یا سفید برفی خوشبخت و گل و بلبل با عیش و با دولت زندگی میکنن. آره زندگی میکنن و لی شب اول نمیرن تو قصر سالها کار میکنن و زحمت میکشن و با عشق و وفاداری در کنارهم یه برنامه فشرده ی اقتصادی که شامل حذف ماه عسل و هرگونه خوشی رو دنبال میکنن تا بتونن یه آپارتمان بخرن و بعد چند سال هم یه ماشین و .......همینطوری با تلاش و جون کندن و سعی یکی یکی اسباب و اثاثیه و بچه و هر چی که میخوان رو تهیه میکنن تا اینجا هم که مسئله ای نیست ؟؟؟!!! اما یه روز که خانم خونه داره به دکوراسیون و عشق و کار و خدا و همسر و بچه ها و خواهر و همسایه و انتخابات و سنجاق قفلی و ماهیتابه فکر میکنه یه فکر عجیب غریب موذی و زشت و قبیح و خاله زنک و چریکی و بی ربط و بی ادب و نا به جا میاد تو مغزش. چه فکری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آها می پرسه خوب حالا من چی دارم؟؟؟ یعنی چه؟؟؟؟؟؟ یعنی این همه سال دوتایی جون کندیم همه چی هم خریدیم ولی همه چی به نام آقای گل و مهربونه خوب چی اشکال داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هیچی مردی گفتن آقایی گفتن نان آور خونه ای گفتن اشکال دقیقا اینجاست که خداااااااااااااااااااااااااااااااااای ناکرده ، زبونم لال ، من از وسط نصف شم ایشالا ولی اون روز رو نبینم اگه این بزگوار این مرد نمونه این اسوه مردانگی و اخلاق و پایمردی و آزاد اندیش و نجابت (فاصله بین انگشت شصت و اشاره با شدت هرچه تمام تر گاز بگیرید بعد بقیه اش رو بخونید.) سایه اش از سر ما کم بشه اونوقت من چی دارم؟ توجه کنید این خانم مهریه اش بسیار ناچیز است طبق شرع ما هم که البته خیلی نمیدونم ارث که بهش چیز زیادی نمی ماسه خوب با این مشکل چه باید کرد؟؟؟ خانم بیشتر فکر میکنه که وقتی سقفی بالا سرش نباشه اول آواره میشه بعد بی شخصیت بعد بی هویت شاید مجبور به ازدواج اجباری با یه مرد زن مرده یا طلاق داده که 70 سال بزرگترشه بشه یا مثلا گول بخوره زن دوم سوم یا شاید هم هشتم یه راننده کامیون بشه شاید تو خیابون دست فروش بشه شاید هم به نهیلیسم برسه و خود زنی و خودکشی و قبرسون و شاید هم دیوانگی و تیمارستان خدا عالمه................ به هرحال فکر میکنه اگه مهرش رو ملک قرارداده بود شاید الان احساس امنیت میکرد. مهر حق زنه چرا از حقش استفاده نکرده؟؟؟ البته خداوند عادل و دانا محافظ همه ی ماست.یه عده رو میبرم ، یه عده ی دیگه رو میارم ، بعد اونهایی رو که بردم برمی گردونم، وسطش هم یه تعداد دیگه ای رو میرسونم، این افراد شامل فرزندان ، خواهر یا برادر، همکار گاهی هم مامان و بابا هستن. مکان ها و محلهای رفت و آمد کانون پرورش فکری، منزل (اقوام ، آشنایان، دوستان و خودمون شاید هم خودشون) آزمایشگاه ، مطب دکتر، بیمارستان ،بازار و ....................
سلاااااام
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت
1:29 توسط ذهن من| |

