تبليغاتX
همه ی فکرهای من - ما منتظریم........
همه ی فکرهای من

سلام

ما منتظریم دو یا سه ساعت دیگه مبلمان خونه مون میرسه ، البته هنوز گل میز نخریدیم وهمینطور میز وسط که اون هم در دست اقدامه.

ما منتظریم شاید همین حالا شاید هم چند روز دیگه یه پسر کوچولوی نانازی و تپل مپله گوگولی مگولی به جمع ما اضافه بشه، دلم همین حالا هم براش تنگه ، در حقیقت من قراره برای اولین بار خاله بشم ، تنها خواهر من داره مامان میشه، اشتباه نکنین ها قرار نیس چون من دوتا بچه دارم به اون بچه داری یاد بدم ، بنده ی خدا چون بچه ی آخر خونواده اس ، در نگهداری و مراقبت پس از زایمان و جمع و جور کردن کلیه ی نوه ها نقش فعال و پر رنگی داشته ، ما سعی داریم جبران زحمات بی دریغ  گذشته ی این خواهر کوچک اما فرهیخته رو بکنیم.

توی این مدت صبحها با خواهر آزمایشگاه و دکتر و بیمارستان میرفتم ، بعد از ظهرها هم به اتفاق مردی برای تمام فصول میرفتم مبلمان میدیدم، یه جورایی داشتم قاطی میکردم، شبها خواب مبل و زایمان و گل میز و نوزاد و ..... توهم درهم می دیدم .

الان که خوشبختانه همسر خواهرم از تهران اومده و کنارشه و خیلمون خیلی راحته ، از خدا میخوام به خواهر کمک کنه راحت زایمان کنه و بچه اش به سلامتی به دنیا بیاد.

این روزها یاد تولد بچه های خودم میافتم ، یاد لحظه ای صدای جیغ و گریه شون رو شنیدم 

***********لحظه ی تولد با شکوه ترین لحظه ای که تا به حال تجربه کردم.**************

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 16:46 توسط ذهن من| |